سلاااااااااااام
خب من تو این چند روزه که نبودم چند تا اتفاق مهم افتاد ، اول از همه تولد خودم !!!! البته جمعه ای که گذشت بود یعنی 13 آذر، با تاخیر به خودم تولدمو تبریک می گم. از اونجاییکه من این اسمایلی روخیلی دوست دارم امسال هم همینو میذارم
ببینین اونقدر کار و مشغله داشتم که فرصت نشد بیام یه پست درس و حسابی به مناسبت چنین روز مبارکی بذارم . از آنجایی هم که این روز مصادف بود با روز نامزدی خواهر خانوم ما دچار سندرم کمبود محبت شدیم
و فقط دامادمان ما را خر می نمود که ببین چه جشن بزرگی برات گرفتیم ...
اتفاق مهم دیگه هم نامزدی خواهر خانوم بود . که بسیار نشاط برفت و به عنوان خواهر عروس ترکاندیم !!!
و از طرفی هم برای داماد گربه را دقیقا دم خونه مون کشتیم ! و باهاش اتمام حجت هایمان را نمودیم .
تا یکی دو روز پیش هم آنقدر مشغله داریم (همان سندرم پس از میهمانی
) که فرصت کلّه خاراندن نداریم چه برسد به گذاشتن یه پست عریض و طویل در وصف بعله برون! یکی از مشغله هایمان هم امتحان تئوری اورولوژی دیروز بود که بسیار عالییییی دادیم(گرچه همه از آن نالان هستند) . و علاقه مان به دکتر گ که اینقدر استاد ماهی می باشد و این همه سوالات خوب خوب داد بیشتر شد
تا یادمان نرفته بگوییم که فارمای کذایی را حذف نمودیم و قرار شد برویم مشهد برداریمش!!!
از شب نامزدی اگر بخواهیم بگوییم همین بس که خیلی خیلی خوش گذشت و ما بعد از اینکه مهمان هایمان حسابی قِر کمرشان را خالی نموده و رفتند با دختر عمویمان تا 3 و اندی بیدار بودیم
و وقتی فکّمان گرم شده بود به این نتیجه رسیدیم که باید بخوایم چون صبح عمو اینا عازم شهرشان بودند . 
یک سوتی عظیییییییییییییییییییییم، یادتونه فلشم دست استادمون بود ؟ حدس بزنین الان که فلشمو باز کردم با چی روبرو شدم؟ من توی اون فلش پوسترهای تبلیغات ا.ن.ت.خ.ا.ب.ا.ت شورای مدرسه داداش کوچیکه که محتوی عکس های بازیکنان فوتبال و جملات قصار بود را داشتم به علاوه یه سری پوستر س. ب . ز از 13 آبان به اضافه بیانات م.ق.ا.م – م.ع.ظ.م – ر.ه.ب.ر.ی در جمع نمی دونم چی چی و کلی چرت و پرت دیگه از جمله اسناد بودجه 2010 جنگ نرم توسط پنتاگون! اونم دست چه استادی بود این فلش ؟ یک ضد ن.ظ.ا.م حسابی ،حالا شانس بیارم اورو پاس شم ...
آبروم رفت ... 
با وجود توصیه های ما به داداشمان بی اجازه فلش ما را برداشته و انها را داخلش ریخته بود . که به قدر کافی با همکاری باباجون شماتتش نمودیم
الآن هم در بخش جراحی خوشحال و خندون می رویم و می آییم و ملت را مسخره میکنیم که بدترین نکته اینکه رزیدنت مشهور به فَه فَه !!! امروز ما را در حالی که با نیش باز به او میخندیدم مشاهده نمود . حالا بیا و از دلش در بیار ...
راستی نمره چشم کذایی ما از 14 به 5/16 افزایش یافت که ما باز هم معتقدیم حق ما نبود . ولی دیگر کاریش نمیشود کرد 
راستی ما روز سه شنبه گذشته هم یک عدد تصادف کردیم که ما ضربه خاصی ندیدم ولی ماشین مربوطه که ما داخلش بودیم از ناحیه صندوق عقب دچار لِه شدگی شدید شد که اگر حس وحالش بود دراولینفرصت از اون روز و ماجرای دعوای من با رزیدنت ارشد که اَلکی اَلَکی بهم تهمت زد می نویسم 
مامان ما هم که این هفته در شهر محل تحصیلات تکمیلی اش حضور دارد که الآن زنگ زد وگفت حال بی بی جان اصلا خوب نیست و من بیچاره روکلی شماتت نمودکه چرا نرفتی دیدنش؟! عصر این بابای طفلی من گفت بیا بریم ولی من میخواستم درس بخونم نرفتم.
راستی شوالیه یادم نرفته بود که سالگرد کوچ ت کِیه میخواستم هم بیام خونه تون برات یه چی بنویسم ولی اصلا اصلا وقت نکردم . شرمنده 